به جستجوی تو
بر درگاه كوه مي گريم،
در آستانه دريا و علف
به جستجوي تو
در معبر بادها مي گريم
در چار راه فصول،
در چارچوب شكسته پنجره اي
كه آسمان ابرآلوده را
قابي كهنه مي گيرد....
به انتظار تصوير تو
اين دفتر خالي
تا چند
تا چند
ورق خواهد خورد؟
جريان باد را پذيرفتن،
و عشق را
كه خواهر مرگ استو جاودانگي رازش را با تو در ميان نهاد
پس به هيات گنجي در آمدي
بايسته و آزانگيز
گنجي از آن دست
كه تملك خاك را و دياران را
از اين سان
دلپذير كرده است!
نامت سپيده دمي كه بر پيشاني آسمان مي گذرد
- متبرك باد نام تو!-
و ما همچنان
دوره مي كنيم
شب را و روز را
هنوز را .... احمد شاملو
ویرانه نه آن است که جمشید بنا کرد
ویرانه نه آن است که فرهاد فرو ریخت
ویرانه دل ماست که با هرنظر دوست صدبار بناگشت
و دگر بار فرو ریخت...
اسم زیبای تو را خال زدم در بدنم تا که محفوظ بماند نام تو
در کفنم...
یا حق(گر باشدش حقی)
قمار عشق
پشت میز قمار دلهره عجیبی داشتم
برگی حکم داشتم
و دیگر هر چه بود ضعیف بود و پایین
بازی شروع شد
حاکم او بود و محکوم من
همه برگهایم رفتند و سه برگ بیش نماند
برگی از جنس وفا رو کرد من بالاتر آمدم
بازی در دست من افتاد
عشق آمدم با حکم عشوه و ناز برید
و حکم آمد از جنس چشم سیاهش
زندگی حکم پایین من بود و
باختم...
